عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

مقدمه 10

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

زمان دم برابرى مىزد و در شعر پارسى و تازى نيز دست داشت ؛ ترسلات وى به نام « كمال البلاغه » معروف است و هموست كه بيرونى كتاب ارجمند آثار الباقيه را به نام وى تأليف كرده . ثعالبى فرصت را غنيمت شمرده با دو ارمغان به پيشگاه قابوس رسيد . نخست آن قصيدهء معروفش كه پيروزى كه پيروزى امير را بر آل بويه شاد باش گفته كه : الفتح منتظم و الدّهر مبتسم * و ملك شمس المعالى كلّه نعم و دوم اهداى نسخه‌اى از كتاب « المبهج » به وى . ثعالبى از ديدار قابوس ، سخت خرسند و شادمان و گرانبار از بخششهاى وى به زادگاه خود بازگشت . اين بازگشت همزمان بود با آمدن امير ابو المظفّر نصر بن ناصر الدين سبكتكين و بازگشت وى از جنگ و شكست اسماعيل بن نوح بن سامانى ( ربيع الاوّل سال 392 ) . با آمدن پيروزمندانهء فرمانرواى جوان و سپهسالار خراسان به نيشابور ، خورشيد آرامش و آسايش ، و فراخى و فراوانى مردم نشابور را شادى و سرگرمى و آرامى بخشيد و ثعالبى اين پيروزى را در قصيده‌اى به امير شادباش گفت : تبلّجت الأيّام عن غرّة الدّهر * و حلّت بأهل البغى قاصمة الظّهر اين قصيده ، سخت مورد توجّه و پسند امير قرار گرفت و زان سپس ميان آن دو پيوند دوستى برقرار شد ، دوستيى كه بيست سال سرسبز ماند . به دنبال آن ثعالبى كتاب « الإقتباس » و « أجناس التجنيس » را تأليف كرد ، و به نام وى آذين داد . در سال 396 سپاه ايلك خان ترك به سپاهسالارى سباشى به نشابور تاخت و ابو المظفّر ناگزير به گريز شد . و ثعالبى باز نشيمن عزلت گزيد و در خلوت خود با خامه و كاغذ روزگار سر كرد . تأليف كتاب « سحر البلاغه » حاصل اين روزگار است . ابو منصور نسخه‌اى از آن را به ابو موسى بن عمران ، اهدا كرد و نسخه‌اى ديگر را به ابو سهل حمدونى - كه اخيرا فرمانرواى نشابور شده بود - پيشكش نمود . در سال 400 با مرگ بستى ، ثعالبى يكى از مهربان‌ترين دوستان تمام عمر خود را